در آن روز در آنجا
یک دوست خیلی عزیزی با قلب و خواهری مهربان (قلب به خواهر اینطوری ربط داره که خواهرش هم دوستمه و قلب مهربون وجه اشتراکشون)
گفته بود که در روز "همه افرادی که یک کار مفیدی کردن" (چون در این صورت کارگر محسوب میشن؛به جان خودم خودشون گفتن!)مارا در نزدیکی وزارت خانه ای که کار از اهم واجبات آن است دیده و اینکه خب کی ِکی چرا کجا بوده؟ سوالیست بس مهم،
میخواستم بگم که از اونجایی که ما جیر خوار امپریالیست غرب و بلکم شرق نیستیم هرگز الکی و به گفته اونا جایی نمیریم!
خلاصه اینکه یک عده ای جمع شده بودن البته اون روز 2عده جمع شده بودن یه لشکر بسیجیه خواهر برادر جدا! همراه این لباس قشنگا! و یک عده آدم محترم هم که البته با هر سن و موقعیتی بودن.
مثلا من خودم رفته بودم چند تا سوال بپرسم!
که چطوریه که در این مملکتی که زیر محور عدل داره طعم استبداد رو میچشه یک نفر مثل دوست من که کلا همه درسها از جمله آمار رو هم حفظ میکرد و به قول خودش از سر جلسه امتحان که میامد بیرون هیچی یادش نبود و خودش میگفت البته شاهد هم موجود بود که به طرز داغونی سر کلاس از استادا تعریفای فضایی میکرد تا با این شکلات بازیها نمره بگیره و میگفت من درسم تموم بشه تازه باید برم چندتا کتاب بخونم ببینم اینایی که میگن یعنی چی؟! و همه کتابای غیر درسی که خونده بود در حد چندتا رمان آنچنانی بود وهر وقت روزنامه دست من میدید میگفت هر روز پول میدی روزنامه میخری که چی بشه؟عکسم که نداره!!!و تنها چیزی هم که از اقتصاد میدونست این بود که بعضی وقت ها انقدر نموداراش زیاده که مجبوری قید نمره نمودار رو بزنی!و بلافاصله بعد از اینکه فارغ التحصیل شد رفت (نه اشتباه نکنید اول نرفت سر کار)اول رفت خونه داییش که از این ذوب شده هاست (البته وقتی اونجا میرفت با چادر میرفت)و اعلام فارغ التحصیلی کرد و بعد هم بلافاصله در نهاد صادق! صدا و سیما استخدام شد و البته تر اینکه جدیدا هم روم به دیوار! رفته در نهاد ریاست جمهوری(ببخشید استبدادی) ودر قسمت اقتصادی (من تا حالا فکر میکردم کلا همچین بخشی ندارن از بس که وضعیت اقتصادی خوبه)کار میکنه؛ در حالی که دوست دیگه ام با مدرک اقتصاد با معدل خوب وخیلی خیلی با سواد ،خیلی خیلی وقته دنبال کاره،
یا برادر همون دوست دایی دارم!؛ با یک عدد دیپلم در امور فرهنگی شهرداری کارخیلی خوبی داره و یک دوست دیگم با فوق لیسانس مدیریت امور فرهنگی بیکاره و کار پیدا نکرده و ...
یا اون یکی دوستم انقدر بیکاره و اذیت شده که اصلا نمیخواد بره از پایان نامه ارشدش دفاع کنه.
میخواستم بپرسم اینکه همش توی اخبار و روزنامه های اونوری مینویسن که همه چیز آرومه و ما همینجوووور رشد اقتصادی 2 بلکم 3 رقمی داریم، با این همه بیکاری و سطح پایین تولید وحجم زیاد واردات کالای مرغوب چینی ! و قاچاقِ همه چی، چطوری ممکنه؟ و اگر اینطور نیست که اینطور نیست! آخرین آیین نامه جهنم رو ِِکی نوشتن؟ دیگه دروغگوها رو نمیبرن جهنم که شما انقدر راحتین؟
میخواستم بپرسم این سطح بالای بیکاری اشکال شرعی نداره؟
یا بپرسم تعریفشون از "شهرستان" چیه اینکه میگن برید اونجا کار و امکانات رفاهی میدن یعنی چی؟ نکنه جدیدا به کشورهای توسعه یافته میگن "شهرستان"!چون اونجایی که ما میگیم شهرستان بزرگترین مسئله اش بیکاری و عدم امکانات رفاهیه!
اینکه میگید همه سرکارند و بیکاری نیست یعنی چی؟ ما فکر میکردیم فقط رئیس دولت منتخب چند درصدی!!!!!و اطرافیانشون مادر زاد سرکارند!
چطوریه که سوپری که ما ازش خرید میکنیم 2تا برادرن که یکیشون مهندس برق و اون یکی مهندس مکانیکه،لوازم التحریریمون لیسانس فیزیکه و راننده آژانسمون داره فوق لیسانس شهرسازی میخونه!منشی آموزشگاهمون لیسانس ریاضی داشت و رزروشن هتل لیسانس حقوق وآخرین عروسی هم که رفتیم همه کسانی که پذیرایی میکردن چندتا دختر و پسر جوون و تحصیلکرده توی رشته های مختلف یودن که از بیکاری کار خدماتی میکردن.
البته چون باید سوال رو از مرجعی صاحب صلاحیت کرد که اطلاع بیشتری از خود ما داشته باشه و البته صادق هم باشه پس اصلا سوالی نپرسیدیم و قفط راه رفتیم و البته اونا هم چون میدونستن نمیتونن جواب سوالای مارو بدن و آبروریزی میشه اون بسیجی ها ولباس قشنگا و ... رو اونجا مستقر کرده بودن.
اعتراف نوشت:ما خودمون هر وقت این دوستومون رو میبینیم انقدر از خجالتش درمیایم که ... یه دفعه داشتم تا جایی میرسوندمش که پشت هر چراغ قرمزی بهش میگفتم میخوای حالا که توی صدا و سیمایی پیاده شی !تازه اون یکی دوستم بهش میگفت توی حرکت یهو در باز کن و بپر پایین تا از این زندگی خلاص بشی.