برای همه روزهایی که نیامدم، همه روزهایی که تو روی مبلت رو به تلویزیون نشسته بودی و من نیامدم و تو تنهایی حافظ خوندی،..... برای همه روزهایی که قرار بود راجع به شعر ابن سینا حرف بزنیم ، که  بگی که بالاخره این شعر منسوب بهش رو سروده یا نه ، همه روزهایی که میشد توی یه فرصت مغتنم و وقت بیشتری کلمه به کلمه شعر ها رو معنی کنی و توضیح بدی،..... راجع به تاریخ اسلام بگی و بعدم چاراتا حرف به همشون بزنی،...... برای همه روزهایی که فهمیدم همه اینها بهانه بود، بهانه با هم بودن و با تو بودن،... بهانه پُر شدن تنهایی تو... دلگشایی ما، همه روزهایی که میتونستم بیام و نیامدم ، همه روزهایی که میخواستی باشم و نبودم، همه گِلِه هات ، همه پیغام های دلتنگیت، همه خوشحالی های دیدارت، همه شب هایی که همه دور هم بودیم و تو خوشبخت ترین و خوشحال ترین مرد دنیا ...

برای اون روزی که من زنگ زده بودم که بیام پیشت و تو تا برسی به گوشی قطع کرده بودم..... که نیستی لابد و تو بودی و من نیامدم که با دلخوری گفتی: "من همیشه هستم ، همیشه"  و من احمق فکر میکردم راست میگی... که همیشه هستی ... اما نبودی... که نیستی...، برای همه روزها و سالهایی که تو دیالیز میشدی و من حتی آخرش نفهمیدم که چندشنبه ها میری ! که اون روز خونه بودی و حال نداشتی حتما که تا گوشی برسی،...که اصلا لازم نبود زنگ بزنم،فقط باید میامدم..... برای همه روزهایی که گوشی رو نزدیکت گذاشتی تا شاید من زنگ بزنم و من نزدم،... برای همه غزل غزل حافظی که با هم نخوندیم، برای همه خاطرات و عکسهای انبوهی که با هم دوره نکردیم! ... برای روزهایی که فکر میکردم برمیگردی از بیمارستان و نیامدم .... تا برای همیشه فرصت بغل کردنت رو....._ که دیگه همه ی تن نحیفت توی حلقه دست هام جا میشد_ از دستم بره ... لبخند و تشکرهمیشگی و شادیت  حتی...

راست میگن که هیچ چیزی در این دنیا از بین نمیره و فقط صورتش عوض میشه، ......راست میگن..... این روزها،همه دلتنگیهای تو ، دلتنگی های من ، انتظارهای تو، بی معرفتی های من ........همه تبدیل شده به یه عذاب  کشنده ....... همه با هم ... تبدیل شده به حسرت ......و طنین صدای تو که همیشه هست و به هیچی تبدیل شدنی نیست...

برای همه اون روزها..... حسرت به دل و شرمنده ام.....