سیر مهندسی با میکروفن در اسلام

من در حوزه بصری کمی تا قسمتی تعطیلم و تلویزیون هم کلا نمیبینیم اما ..... در یک عصر دلگیر جمعه؛ پدرمان را مشاهده کردیم که کنترل به دست و البته متعجبانه و متعهدانه وسط اتاق ایستاده و داره به صفحه تلویزیون نگاه میکنه!

ما هم دقت کردیم و انقدر تعجب کردیم که به این حس تعجب پدرمان از صمیم قلب تبریک گفتیم........یک عدد حرّاف (بر وزن فعّال؛ بسیار حرف زننده) پشت یک عدد تریبون مفت! نشسته بود و میحرفید و این پدیده کسی نبود (البته از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، واقعا هم کسی نبود) جز "رحیم پورازقدی"*(ما خودمون دیکته درستش رو به لحاظ فرمی میددونیم اما به لحاظ ربط محتوایی همین "ق" کاربرد داره؛ تازه بعضیا معتقدند دوتا قََُد بذاریم درست تر است) تازه مثل اینکه ایشان هم بعد از و البته شاید هم موازی با چند ده نفر دیگه نایب بر حق امام زمان بر روی زمینند(تکبیر نمیخواد اینجا مجازیه)

حالا اینها به کنار، ما قبلا هم ذکر خیرش و حضور مستدامش را در تلویزیون ضرغام جون!شنیده بودیم، موضوعی که  باعث میشد آدم از شدت شوق گریبان چاک کنه این بود که ایشون چون دیگه کفشی نمونده بود که پاشون کنند این بار داشتند سیر مهندسی در اسلام رو بررسی میکردند واینکه مهندس یعنی چی؟ واینکه اصلا ما کلا مهندس بودیم و تازه مهندسی که قابلی نداشت،داشتند راجع به قوانین نیوتن داد سخن میدادند! و ما آرزو میکردیم که ای کاش هرچه سریعتر یکی از این قوانین نقض میشد و اون میکروفن در حلقشان میرفت یا اینکه یکهو قانون جاذبه طوریش میشد (میدونید که الان جاذبه صندلی ریاست جمهوری و وزارت و استانداری و نیابت بر حق و... یک سری جاهای دیگه که گفتن نداره!)مشکل پیدا کرده و یک چیزهایی (ما میدانیم برای آدم! از کسایی استفاده میکنند،اما همان یک چیزهایی به این صندلی ها جذب میشوند و چنان به هر قیمتی میچسبند که تو گویی از ابتدا با صندلی به دنیا آمده اند)..... داشتم چی میگفتم ؟!آهان٬ آرزو کردیم این صندلی ییهو یک بلایی سرش میامد یا اون لیوانِ آبی که روی میزش (من میدونم که میز مال خودش نیست و سهم اساتید بازنشسته ی ییهوییست،اما ضمیر بهتری پیدا نکردم شما این "شِ"ِ میز را ضمیر هر استادی که دوست دارید بدانید) بود بدون وارد کردن نیرویی خود به خود و اصلا بیخود، پاشیده میشد در سر وصورتِ رو به نیابتش.... این خشونت نیستا این آرزوست و ما میدانیم که طبق آمار سازمان ملی جوانان (که یک جاییست که پر است از این چیزهای حسابی! مخصوصا رئیس به روزش که فقط یک شلوار جین جای عبا کم داره)هنوز جوانیم (وقتی "ازقدی" میبینیم مرجعمان هم همین سازمان میشود که همه چیزمان به همه چیزمان بیاید.)و فعلا آرزو بر جوانان محال است و از این صحبتها.

البته در اون شرایط ،اولین نکته اورژانسی که باید انجام میدادم این بود که پدرم رو به آرامش و به سمت مبل هدایت کنم.بعدم خودم.......نه دیگه من ننشستم که صحبت هاش رو گوش کنم من خودم نتیجه گیری کردم.....

و دو کلمه شنیدم "نیوتن" و "ابن عربی" موضوع سخنرانی(سیر مهندسی در اسلام) رو هم زیر نویس کرده بودند اما چون مطمئنم خود سخنورش همون دو کلمه را هم نشنیده بود متن سخنرانی بر حسب حدس رو اینجا میذارم،فایل صوتیش رو هم نمیشد چون خیلی حال میخواست که تحمل کنیم و ضبط کنیم اما شما اگر تا به حال مستفیض شدید با لحن خودش بخونید....

و حدسا اینکه:

نیوتن غلط کرده بود (به من چه نقل به مضمونه) که سه تا قانون داشت،"ابن عربی" که مسلمان بوده و مهندس،بالغ بر 30-40 بلکم بیشتر قانون داشته،و این خارجی ها در دوره ای از نولیبرالیسم کهنه مارکسیست، طی یک سفری که به عنوان دوستی اما واقعا برای جاسوسی به ایران آمدند، این کتاب و جزوات رو بردند! ودرسته که نویسنده اش "ابن عربی" است اما چون عاشق "گوته" بوده و "گوته" هم ارادت خاصی بهش داشته! رساله اش را به فارسی نوشته و در واقع همون نگاه اگزستانسیالیستی که میشه به مهندسی داشت؛ به مهندسی داشته و این جزوه در عصر بوروکراسی نوین درآمریکا به دست نیوتن در اروپا میرسه و نیوتن هم چون از فیزیک خیلی سر رشته نداشته و ازعربی و فلسفه و کلام و از این حرفا هم سر در نمیاورده از 30 تا فرمول موجود البته من در تحقیقات و مطالعات اخیر ورق پاره های همیشگیم فهمیدم که 40 قانون بوده، فقط از 3تاش سر در میاره و چندجا از جمله مجلس سنا،که موازی با اولین دوره مجلس مشروطه در ایران بوده اعلام  میکنه و یک روز هم یک آقایی که روز جمعه با اسلحه در دانشگاه مرکزی لند ن سخنرانی میکرده(حالا شما تصور کن به ما میگن ملت خشن) تایید میکنه که بلـــــه!نیوتن این رو گفته و اینطوری شد که فقط 3تا قانون از اون 30-40 تا قانون؛جهان رو اینطوری تحت تاثیر قرار میده و موجب پیدایش دوران طلایی پسا علم در اروپا میشه و البته بعد از اون در مدارس اروپا، که بعد هم جهان شمول میشه، مکتبی پدید میاد با عنوان " افتِر روح  نیتوتن" که مخصوصا در شبهای امتحان بسیار کاربرد داشته و حالا در انتها، با توجه به اینکه وقت محدوده و به من اشارات سادیستی در جهت قطع دیدگاه لیبرالیست دارند، اینطور جمع بندی نهاییسم شخصیصتی کشکیستیم رو میکنم که خوب شد و خوبمان شد که در اون برهه خاص تاریخی قوانین را کف رفتند وگرنه الان مکتبی داشتیم با عنوان "تقدیمات روحی ابن عربی" که احتمالا با توجه به اینکه به جای 3قانون 30 تا هم بود این مکتب هم فعالتر میشد و جهان پرسپکتیو! و اما خوبمون شد  که قوانین  و مکتب مال خودشون شد و ما این دزدی ابژکتیو رو به فال نیک میگیریم، در جایی هم "جان مور" و "لاوازیه" و "دکارت" و"مندلیف" و حتی در سالهای پایین تر مدرسه "فیثاغورث" هم... صاحب مکاتبی با همین محور شدند! حال من میخواستم سیر پدید آمدن مهندسی در اسلام و همچنین "خوارزمی" در موازات ایکیوسانیسم(مکتبی در ژاپن) که او هم، هم زمان و معاصر با گالیله بود و البته اونها هم از نظامی (با توجه به اینکه کندن کوه توسط فرهاد محاسباتی به مراتب دقیق تر از کندن تونلهای مترو میخواد)  وام گرفته بودند بگم، که وقت محدوده اما همینقدر اشاره کنم که در واقع 100 سال بعد از مولوی (او مهندس نبود و در تحقیقاتم متوجه شدم که او خالق و نوازنده نی بوده) مهندس مهندسا حافظ بود که سیر آفاق و انفس میکرد و گویا مهندسی صنایع با گرایش تولید خوانده بود، در این حد که از کارخانۀ جهان صحبت میکرد!!! و همونطور که "ادیسون" بارها برای برق تحقیق کرده بود "حافظ"  هم بارها  تحقیقاتی در حد جهان کرده بود به طوری که گفته بود کار جهان جمله هیچ بر هیچ است! و روزی دوستی  که به بنده ارادت خاصی داره گفت: که این هیچ بر هیچ نزدیکترین به دیدگاههای من است. ....باز هم اشارات سادیستی...فعلا خداحافظی ماکسی لیبرالیستی..........

.......................................................

این سخنرانی نزدیکترین به متن اصلی است - خدا شاهده- واگر متوجه نشدید به جهت بالا بودن سطح آگاهی سخنران است که همینجووور از همه چی خبر داره.

*اسم درستش "رحیم پور ازغدی" است.

کتاب...معرف...مترجم...

چندی پیش استادی داشتیم که علی رغم اینکه جوون بود و به نظرهم به روز میامد، اما وقتی در محضر درسش حاضر شدی تو گویی به لحاظ سواد و بهره علمی بسان دایناسورهای منقرض شده ای میماند که از قضا این یکی،در یکی ازسرزمینها، جامانده و بعد هم جای مناسبی به اسم دانشگاه و خاک مساعدی به اسم جزوه پیدا کرده و چون هیچ کار دیگه ای از دستش برنمی آمده، از سر ناچاری و در تمام عمر از ترس انقراض، سرش را از جزوه درنیاورده و تعدادی کلمه و مقداری جمله و معادله و نمودار حفظ کرده و هی کاغذی داده اند و ... از ترس هیچی نشدن دکترا گرفته واستادی شده و البته خدارو شکر میکردیم که خودش فکر میکرد چیزی شده و دست بچه ها هم درد نکنه که به راستی دانشجو بودن خود را نشان میدادند و به رویش نمی آوردند که بعد از این همه سال کتاب کشی چیزی نشده و چون سخت نمره میداد وانمود میکردند که چیزی هست آن هم از آن چیزهای حسابی!

یکهو یاد خاطرات افتادم! این همه گفتم که این رو گفته باشم که این استاد در یک ترمی که انگار کسی نبود و از سر ناچاری که کم نیاره یک درسی بهش دادن که لازمه اش سواد روز و اطلاعات جدید بود و اوشون هم به جهت اینکه هم به معنای واقعیه کلمه استاد بود و هم دکتر!کتابی معرفی کرده بود که نویسنده اش یک خارجی متولد دهه 20 میلادی بود و چاپ اول وآخر کتاب  مال 14 سال پیش،خلاصه منم که تمام طول سال سر کلاس برای اینکه وقتم تلف نشه یا روزنامه میخوندم یا به کارهای عقب موندم میرسیدم تا یک هفته به امتحان نفهمیدم چه بلایی سرم آمده و بعد که کتاب رو خریدم(یکی از تلخ ترین خاطرات زندگیم خرید همین کتابه ،بعدا توی یه کتابخونه باستانی دیدم 4تا ازش داره)و شروع کردم به خوندن تازه فهمیدم چه درس باستان شناسیه!

در کتاب که مربوط به سیستمهای اطلاعاتی بود و خیلی جدید!!! مثلا یک صفحه راجع به ایمیل توضیح داده بود! چند صفحه ای راجع به اینترنت و اینکه انقدرعلم پیشرفت کرده که میشه چندتا کامپیوتر رو بهم وصل کرد وتازه اسمش رو هم گذاشت شبکه (جل الخالق)و ...

اما شیرین کاری اصلی سر ترجمه بود:

مترجم تا میتونست یه طوری ترجمه کرده بود که هیچکس نفهمه چی میگه!ومثل نسخه گنج گالیور پیچیده بود و هی باید میرفتی آخر کتاب تا ببینی انگلیسی این کلمه ی ایرانیه ایرانی چیه؟

مثلا یه چیزاییش که یادمه:

نهانگاه:UCP/ سازواره:system / افته:case / نااهلان: hackers / فر گشت:evolution /  پرونده نگهدار: file server.

اینکه چطوری خوندم و چطوری نمره گرفتم بماند(با توجه به اینکه استاد محترم معتقد بود من اگر به شیوه دایناسوری عمل میکردم به جاهایی میرسیدم) اینارو گفتم که این رو بگم که منهای به روز بودن مطالب،این مترجم و ترجمه هم مقوله مهمیه کلا(من نمیگفتم هیچکس نمیدونست).مثلا چند وقت پیش اتفاقی کتابی دیدم به اسم(آیا باید از اتوپیا اعاده حیثیت کرد؟) نوشته:"کریستیان گودن"با این که کتاب چاپ سال 83 بود اما تا حالا ندیده بودمش!خلاصه منهای موضوع و اسمش که دوست داشتم بالاخره یک چیز کاملی در موردش بخونم وقتی مطمئن شدم که میخرم و میخونمش و کلی ذوق کردم، که دیدم "سوسن شریعتی" ترجمه اش کرده.کتاب مقدمه خیلی خیلی خوبی از مترجم داشت که البته اینطوری شروع میشد که«ترجمه این کتاب نه به کار دنیای مترجم میاد نه به کار آخرت خواننده» اما بعد از اتمام مقدمه اینطور نتیجه گیری کرده بود که قطعا باید به این موضوع پرداخته شود ومترجم در طول کتاب هم توضیحات خوبی در مورد کتابهایی که در متن نام برده شده بود داده بود.

یا مثلا اخیرا کتاب دیگه ای میخوندم(خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی؛ نوشته جولیان جینز) و گروه مترجمان ابتدای کتاب در یادداشتی، خیلی مودبانه گفته بودند که متن کتاب فنی و بعضا دشواره، اگر جایی متوجه نشدید٬ دوباره بخونید و اصل قضیه رو بگیرید چیه!(اینطوری همون اول خیال خواننده رو در طول کتاب بابت اینکه ممکنه فکر کنه نفهمه و کم سواده راحت کرده بودند.)

خلاصه فکر میکنم در زمانهایی که فکر میکنیم حال یا تمرکز خوندن چیزی رو نداریم یک مترجم خوب و با دغدغه و یا یک مقدمه خوب میتونه مارو به خوندن کتاب تا آخر ترغیب کنه.مثلا اگر مقدمه "سوسن شریعتی" توی اون کتاب نبود ممکن بود وسطش بگم اصلا به من چه که از "اتوپیا" باید اعاده حیثیت بشه یا نه!؟ این همه مسئله زیر سوال رفته برای اعاده حیثیت.اما من همون اول کتاب عزمم رو جزم کردم که هر طور شده اعاده حیثیت کنم حالا ازچی؟!....از هرچی...یا هر کی...

..............................

وقتی بچه بودم (شما فرض کنید الان بزرگم!!!)و ترجمه های ذ.منصوری و مخصوصا توضیحاتش در پاورقی رو میخوندم(گاهی اوقات توضیحات پاورقی از متن کتاب جالب تر بود) فکر میکردم حتما یه آدم استثنایی و دانشمنده و ازدورترین جزایر و قبایل هم اطلاع داره! یه بار به مامانم گفتم اینکه انقدر اطلاعات داره چرا خودش کتاب نمینویسه؟مامانم با خونسردی گفت:نگران نباش تقریبا یه همچین کاری میکنه!

احتمالا برای یک کامنت کفایت کنه .....

چندی پیش در وبلاگی مطلبی میخوندم که نویسنده اش مراتب انزجار و نفرت و ناراحتی و عصبانیت و ... خودش را درقالب پستی، ازبعضی کامنت ها بیان کرده بود(یادم نیست کجا بود) و باز هم قبلش سالها پیش در وبلاگ "توکای مقدس" در اینجا مطلبی خونده بودم که "توکا" هم به نقل از وبلاگ دیگه ای (که آدرسش الان موجود نیست) پستی گذاشته بود و از عبارت و واژه ای به اسم "فضله گذار" اسم برده بود! من وبلاگ دیگه رو نخوندم ولی تا اونجایی که میدونم "توکای مقدس" آدم مودبی است ولی به هر حال این عبارت کمی عبارت سنگینیست یعنی اولین باری که دیدم هر کاری میکردم هضم نمیشد دوست داشتم برای رسوندن مفهوم از واژه زیباتری استفاده میشد.اما بعد از گذشت مدتها با خودم گفتم شاید این واژه الان در فضای مجازی جا افتاده باشه به هر حال این کلمه رو دوست ندارم و شرمنده.

اما "فضله گذار" چیست؟ طبق مطالعات و  تحقیقات و کشفیات من چیزی در مایه های تماشاگرنما در مقابل تماشاچی در استادیوم،مطرب و خال تور در مقابل نوازنده،یا مثلا آدم لوده و بی ادب در مقابل فرد شوخ طبع و ظریفه ...... اما در فضای مجازی این واژه نازیبا در مقابل کامنت گذار به کار میره.

کسی که کامنت میذاره در واقع نظرش٬حرفش و یا حتی ایده و احساسش رو در ذیل نوشته های افراد قرار میده و اسمش رو میاره اگر وبلاگ یا وبسایتی داشته باشه آدرسش رو میگه و یا ایمیلی چیزی یا چمیدونم ......توضیح واضحاته!

اما "فضله گذار"! کسیه که میاد و بدون اینکه اسمش رو بذاره مطلبش رو،ببخشید  توهینش رو  مینویسه و میره بدون اینکه هیچ نام و نشونی از خودش به جا بذاره یا ...

ولی من هرچی فکر کردم دیدم این کار مال آدمهای کوچیکه! آدمهایی خیلی کوچیکتر از تماشاگر نماها، آدمهایی که ادعا دارند اما وجود(به هر دو تعبیرش) ندارند .آدمهایی که حرف میزنند و .... آدمهایی که هزار تا بدبختی و گیر توی تفکرشون و توی زندگیشون دارند و اولین پنجره ای که باز بشه میان و هرچی که دلشون میخواد یا شاید دلشون نمیخواد رو به زبون میارن و اینطوری انگار ادعای بزرگ شدنشون و کوچیک موندنشون رو جشن میگیرن و ...این چیزی غیر از اختلاف نظر و اختلاف عقیده و سلیقه و ... است.ممکنه کسی بیاد و اصلا با اسم مستعار نظرش رو هرچند هم که تند و صریح و حتی بی ادبانه بگه اما بحثش سر طرح دغدغه اش باشه، نه اینکه مطرح کردنه خودش یا کم کردن از عقده های همه زندگی و شاید هم بندگیش.

ما باید خیلی وقت بذاریم و خیلی روی خودمون کار کنیم و البته خیلی تمرین داشته باشیم تا انقدر کوچیک بشیم که به راحتی شخصیت آدمها رو تخریب کنیم و تبدیلشون کنیم به یک علامت سوال بزرگ! صرف اینکه اینجا یک فضای مجازیه ، یک اسم مستعار و یا حتی اسم حقیقی با آدرس، از مسئولیت ما در مورد حرفی که میزنیم کم نمیکنه .میتونیم سکوت کنیم و دعا کنیم و تلاش کنیم که بزرگ بشیم و اونوقت وقتی پنجره خونه آدمها رو باز کردیم احتمالا انقدر بینا شدیم که از شر و ورمون کم کنیم ...

و خوبه و شاید کافیه که کمی وفقط کمی عشق در وجودمون باشه؛

 احتمالا برای یک کامنت در حد دوست داشتن یک کودک! و دوست داشته شدن توسط یک نفر دیگه کفایت میکنه که در دلمون جای نفرت و بد دهنی و کوته فکری رو پر کنه و و فقط کافی یک بار و کمی کمتر از یکبار برای صراحت و صداقت و بلاهت و ...تفکیک قائل باشیم.....

و فقط کافیه کمی و فقط کمی دنیامون رو بزرگ کنیم،احتمالا برای یک کامنت در حد دیدن آدمهای خوب و صادق ودرست و متواضع و ... در فضاهای دیگه کفایت میکنه تا بفهمیم که ما مرکز جهان نیستیم،تا دیگه برای ما به عنوان اسوه همه خوبیهایی که جهان تا به حال به خودش دیده!!!!!  دنیا جای کوچکی به نظر نرسه که مجبور بشیم برای کمبود ها و ترس ها و توهمات و ادعا هامون بساطمون رو در دنیای مجازی پهن کنیم.

و فقط کافی از چند نفر صادقانه نقد بشنویم ،احتمالا برای یک کامنت یک نقد با کیفیت هم کفایت میکنه! تا بفهمیم که بر فرض که نظرمون درست! مسئله و کمبود هر کس رو باید با خودش مطرح کنیم و البته کامنت خصوصی هم چیزی از مسئولیت ما کم نمیکنه.

و احتمالا برای یک کامنت کافیه.........

..................................................................

و ای گذارنده  هر حرفی در هر جایی!  جان مادرت اگر اهل خودکاری یک خودکار روون و خوشرنگ و اگر اهل مدادی یک اتود خوشدست و اگر اهل کیبوردی یک کیبورد سالم پیدا کن و چند و چندین بار بنویس:

"مدعی خواست که آید به تماشاگه راز           دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد"

"من محور عالم نیستم"  ٬ "من تنها موجود عاشق!!! و صادق!!! روی زمین نیستم  و حداقل با یک نفر دیگه ای که به من عشق میورزه میشیم دوتا"

"اینجا دیزی سرا نیست ! و من نمیتونم و نباید آدمها رو بکوبم چون حداقلش اینه که کوبیده میشم"

و جان مادرت! به حساب دنیای مجازی و واقعی خودت برس نه به حساب دنیای واقعی و مجازی دیگران.اصلا انقدر به حساب آدمها نرس ..... اصلا حساب نرس .....دوست داشته باش و خوشبین و مهربون و بزرگ باش اصلا به من چه!که میرم بالای منبر..... به حسابداری علاقه داری! حداقل ..... اصلا اگر همه اینها سختته خب اصلا نباش در این کنج خراب آبادی......آش ماش بیرون باش مواظــب خودت باش.

..................................................................

باز هم از به کار بردن اون واژه متاسفم اما واقعا فکر کردم شاید اصطلاح معمولی در این فضا باشه... ببخشید.