تنگ بلور
شاید هیچ سالی به اندازه امسال شرمنده ماهیای سرخ توی تنگ نبودم دلمون نمیامد که ماهی توی تنگ باشه و هرچی هم که میخواستی به روی خودت نیاری اما انگار نمیشد انگار داستان ماهی و تنگ و دریا جدی تر از اونیه که بشه ندیده گرفتش،
یکی از دوستام که طاقت خریدش رو هم نداشت، یه تنگ اضافه داشتیم 2 شب مونده به سال تحویل داشت میرفت که بهش گفتم ما یه تنگ اضافی داریم خیالت راحت بزرگه! فکری کرد و گرفت و رفت و فردا با اینکه که کلی کار داشت تنگ به دست برگشت و گفت دلم نمیاد! اگه جاش کوچیک باشه و بمیره چی ؟من طاقتش رو ندارم،انگار هر چیزی یادآور یه چیزی بود که البته طاقتش هم نبود،
برادرم ماهی خریده بود یه تنگ بزرگ هم داشتیم از این تنگای تپل که آدم فکر میکنه وقتی ماهیا توشن شاید یه لحظه یادشون بره رودخونه و دریا یعنی چی!
هفت سین رو انقدر سبز کرده بودم که جای خالی سبزه احساس نمیشد توی سفره هم کلی رمان سبز بود انقدر که سیب سرخمون هم سبز به نظر میرسید دور تنگ هم یه رمان سبز بسته بودم اما بازم تنگ بودن تنگ محسوس بود.
همه چیز سبز در سبز بود تا شاید طاقتمون یکم قد بکشه و بلند بشه تا شاید یکم اون همه یاد و اون همه یادآوری رو بشه پشتش قایم کرد یاد آدمهایی که به جبر و جباری نیسستن و یاد آزاده هایی که در بندن و یاد کاردانهایی که بیکارند و ... یاد چشمهای نگران و مضطربی که جلوی چشمتن ...
هر کاری میکردیم "یاد" قد کشیده تر از "طاقت" بود ،
اما تنها امیدمون برای ماهیا این بود که آکواریوم نسبتا بزرگی داریم و گرچه آب آزاد نیست و مسائل خودش رو داره اما با تنگ هم قابل مقایسه نیست،
بعد سال تحویل مثل یک رسالت تاریخی ماهیا رو انداختیم تو آکواریوم؛ماهی قرمزا وسط اون ماهیای آکواریومی خیلی به چشم میامدن و...
به ماهیا حسودیم میشد،خیلی متنوع بودن اما خیلی راحت کنار هم شنا می کردن "لاکی و ماکی و مروارید و خورشید و شارک و..." (اینا اسماییه که با نوه 7 ساله خالم روی ماهیا گذاشتیم) و حالا هم ماهی قرمزا...
فردا صبح دوستم زنگ زد که یکی از دوستام یه ماهی قرمز کوچولو برام آورده، میتونم بیارم بندازم توی آکواریوم شما، آخه اگه بمیره طاقتشو ندارم ،، اونم با اینکه هفت سینش سبز بود اما طاقتش قد نکشیده بود ،...
همش دلم پیش ماهیای تنگای خونه های دیگست،
دوست داشتم یک آکواریوم بزرگ و یه رسانه داشتم همه ماهیارو خبر میکردم که همه دور هم باشن شایدم یه رودخونه پیدا میکردیم رو به دریا.