روی دست خودمان...
مدت ها پیش "دکتر شبستری" ازقول دوستشون می گفتن که سال ها با همسرش اختلاف داشته و جر و بحث و جنگ و دعوا، بلاخره بعد از مدتی به این نتیجه میرسن که از هم جدا بشن و ...
بعد یهو دیده که چقدر بیکار شده با یه عالمه وقت اضافه،... انگار که "رو دست خودش مونده"!
......
و خیلی وقتا ما میتونیم روی دست خودمون بمونیم...
وقتی رو دست خودمون میمونیم یهو یک عالمه سکوت ایجاد میشه و یک عالمه فرصت فکر کردن.......
معلق در سکوت و خلأیی که ما رو با خودمون مواجه میکنه، با خود غیر شلوغمون،
و خیلی وقتا جرات و جسارت این سکوت رو نداریم، برای همین دور و برمون رو شلوغ میکنیم؛ با دوست های درجه دو و سه ، با فیلم ها و با کارهای درجه دو سه ، هی مهمونی و دورهمی و... گرفتاری های حاشیه ای حتی بحث های بعضا روشنفکری...
و پر میشیم از کارهای نصفه، دوستی های سطحی و روابط نیمه تمام و عشق های از سر ناچاری...از ترس تنهایی...
جرات نمیکنیم کارها رو تموم کنیم و سالها کشش میدیم که انگار کاری میکنیم، به دنیا باج می دیم و
سالها و مدت ها توی روابط نامتعادل ٬ پر از خشونت و کشدار میمونیم ، تحقیر میشیم و تحقیر می کنیم برای اینکه ترجیح میدیم به هر جایی وصل باشیم تا اینکه در سکوت ...
ترجیح میدیم از بیرون به درون زندگی کنیم تا برعکس،
اینطوریه که ما، آدم های نصفه نیمه ی عاریتیی میمونیم که با حرفها و قضاوت های دیگران ساخته شده ،
تموم کردن مثل به دنیا آوردنه؛ اما چیزی رو تموم نمیکنیم چون اون وقت باید شروع کنیم از یه جای دیگه و یه کار دیگه و هر کسی این کاره نیست...
----------

آرامش ....... اثر: فاطمه پیشوایی