می ... لا ... ر ... سل

میرسیم به باغ،هنوز رسیده نریسده، میگیم خب، چی بخوریم!؟......(معمولا ما نمیدونیم میریم ،که به اونجا سر بزنیم ؛ خورکیامون رو بخوریم یا از هوا لذت ببریم...)یهو مامان از توی سبد یه بسته چیپس درمیاره!؛ از این چیپسایی که قوطیش استوانه ایه و طعمای مختلف داره و چون خارجی بود و غیراستاندارد!گفتند:دیگه نخرید (البته مزه ای هم نداشتا)ما هم متعجب که ااااااا شما که لیستت همیشه به روزه! اینا رو که تو روزنامه نوشته بود دیگه نخرین!.....مامان میگه: بله میدونم،این جعبۀ همون اولیه، دیدم ظرفش محکم و مناسبه، نگه داشتم برای جای قاشق چنگالِ بیرون........
---------
توی صف تاکسی خطی ایستادم، یه آقایی که احتمالا کارگره با خستگی از جیبش یه پاکت سیگار درمیاره......منم که کلا فضول!میبنم بههههههههه ماربوروی اکسترا میکشه.....با خودم میگم نگاه کن دوروزی هم یه بسته بکشه ماهی 80_90 تومن پول سیگارشه....خب حداقل وینستون لایت بکشه ..... همینجوووور دارم تو فاصله درآوردن فندک 400 تومنیش چرتکه میندازم !...(اونم منی که مامان بابام یه عمری سر اینکه کدوم سیگاربهتره !؟ بحث کردن و آخرم همیشه به این نتیجه رسیدن که اصلا همش بده و نباید بکشن!!!)... که میبینم، در پاکت رو باز کرد ، یه بهمن کوچیک درآورد و با بی حوصلگی آتیش کرد! و....
--------
از کلاس و سر تمرین آمدیم بیرون،دوستم یه ساز ناکوکی که سیمش پاره شده رو میده که سیم بندازیم، یهو یه بسته آدامسه خارجیهِ فلان درمیاره، میگم وااااااا؟!!!!!!!!نکنه میخوای با آدامس جوییده شده بچسبونیش؟!.........با آرامشی که مثل طنین سازشه میگه: "نه توش ربطی به بیرونش نداره!".... چندتا پاکت تو جعبه آدامسه! که روی هر کدومش مرتب نوشته: سیم می , لا , ر، سل.........مشتی سیم آزاد ........می لا ر سل
گاهی حکایت آدم(اگر با کمی اغماض منم در نظر بگیرید)حکایت اون جعبه ها و سیمهای آزاده.
دنیا هم که هر وقت دلش بخواد کوچیک میشه لامصـّب.........انقدر که همینکه با دوتا دوستی که اینجا زندگی نمیکنن دو قدم میری تو خیابون و به قول خودشون بازار، هِی هِی و همینجوووووور آشنا می بینی و بیچاره ها هم شوکه!منتظر میمونن خوشحالی و احوالپرسی کنی.......
یا همینکه میری کوهی، پارکی مثلا جای خلوتی یه خانم خوشتیپ اورجینال که با لباسای مارکشم سته از دور برات دست تکون میده........(پارک بانوانا) وااااای نیکا جون!
توی مترویی که دوستی که با هم سوار شدی رو گم میکنی یه آشنایی میاد بغلت میکنه !میگه واااای نیکا جااااااان.
..........
اینجوریه دیگه، احتمالا دنیای آدم هم نسبت مستقیمی با دل آدم داره، که هی کوچیک بزرگ میشه......
گاهی حکایت آدم، حکایتِ مشتی سیم آزادِ ...سیمِ پیچیده..........با سوردین*...بی سوردین......به کُلیفن کشی آرشه هم ربطی نداره........به جعبه هم..........مشتی سیم آزاد... می لا ر سل
*وسیله ایه که معمولا موقع تمرین، روی خرک ویولن قرار میگیره برای اینکه صداش گرفته بشه و کمتر دربیاد.
+بهترین اتفاقی که میتونه توی این روزا و هر روز، بیفته دیدن همین آدمهای عزیز و ماه و دوست داشتنیه.......حکایت بالا دلیلی بر عدم خوشحالی آدم نیست........مَردم از بس توضیح دادم...آدمم نمیشم که...همینجوور توضیح میدم...
+یه روزی اون موقع ها که تازه از این شکلات جیگولیای موزیکال آمده بود، دوست پسر رمانتیکِ یکی از بچه ها، یه جعبه اییییینقدریه شکلات گرفته بود که روش هم یه پاپیون ایییینقدری تر بود (به مراتب ضایع تر از جعبه اش)،خیلی تلاش کرده بودن که همش رو بخورن اما خب نصفش مونده بود و آورده بود خوابگاه...درش رو که بر میداشتی آهنگ میزد.شکلاتش هم که تموم میشد آهنگ میزد،البته نصف شکلاتم دارک بی کیفیتی بود٬ اما بازم آهنگ میزد.........
در یک فکر خلاقانه توی اون جعبه ایییییینقدری با پاپیون ایییییینقدری ترش قاشق چنگالارو گذاشتیم که کسی خواست از اتاق دیگه برداره خبردار بشیم......میدونید٬ قاشق توی خوابگاه مثل لنگ کفشه ....
+عکس بالا یک عدد تابلو کوچولو و هدیه یک دوسته(احتمالا به نشانه اعتراض به سوردین وار شدنه من) اسم نقاش و طراحش هم قید نشده بود...