تا سوار اتوبوس میشم یه دختری میاد کنارم میشینه، فوری زنگ میزنه به مامانش که:تازه راه افتادیم تا2 ساعت دیگه میرسم تهران، 3ساعت دیگه هم خونه ام.
(احتمالا مثل همه مامانا همینجووور نگران بچشه)

انقدرخسته ام که از همون اول نیت کردم:" 2ساعت می خوابم قربت الی م.آزادی فی تهران"

دختر ساده ایه که به نظر درسخون هم میاد،ساکش رو میذاره روی پاش و ساندویشچش رو در میاره و شروع میکنه به خوردن،موقع امتحاناست و هنوز ساندویچش رو خورده نخورده جزوش رو باز میکنه، خدارو شکر میکنم که نمیخواد درد ودل کنه و میتونم بخوابم ،منم روزنامه ام رو در میارم و شروع میکنم به خوندن؛شاگرد راننده میاد کرایه ها رو جمع کنه ،من یه 2 هزار تومنی که روش با خط ریز و خوانا و با رنگ سبز (نوشتم ،نوشتی،نوشته) "به یاد شهدای جنبش سبز" میدم به راننده ؛دختره یه 5 تومنی میده و شاگردش 2 هزار تومنی رو میده به دختره به عنوان بقیه،دختره یه نگاهی میندازه، میخواد بذاره توی کیفش مکثی میکنه نوشته رو میخونه،(منم منتظر عکس العملشم_آهی ،تأثری،خوشحالی،..._ با توجه به اینکه خودمم تعجب کردم چون پول نوشته خیلی کم شده) بعد به شاگرد راننده که داره  از زن و شوهری که روبروی ما نشستن و 2تا بچه هم دارن اما 4نفری  2تا صندلی گرفتن پول میگیره، میگه :آقا ببخشید میشه اینو عوض کنین روش نوشتست ویه موقع ازم نمیگیرن.

من؛ شوکه ،ناراحت ،افسرده،حرص خورده و یه چیزی توی این مایه هام،میخوام چیزی بگم اما با توجه به تجربه های قبلیم زیاد مطمئن نیستم که فایده داشته باشه بعدم بدجوری سرش توی جزوه است،داره ریاضی میخونه؛من موندم مگه ریاضی تاریخ یا فلسفه است که مثل ادبیات میخونه!!!از جزوه اش میفهمم که احتمالا مهندسی میخونه اما هنوز آکبنده، میپرسم:سال چندمی؟ میگه :ترم 2 ام؛(اگر چیزی نمیگفتم میمردم) میخوام راجع پول بگم اما ...

سرمو با اعصاب خرد میکنم توی روزنامه شرق، یکدفعه یک صدای باورنکردنی به گوشم میخوره!یکی داره روزنامه میخونه!خوشحال میشم صندلی جلوییمه یه نگاه میندازم؛داره کیهان میخونههر کاری میکنم نمیشه و هی چشمم میفته به تیترهای درشتتش و ریزهاشم که نخونده قابل پیش بینیه، اصلا فرقی نمیکنه تیتر چی باشه مضمون همش یکیه و اونم اینکه استکبار جهانی میخواد ما رو نابود کنه و اسرائیل بده وهر چی میکشیم از آمریکای جهاخواره واین سران فتنه هم اینطوری کردن و باخارجی ها در ارتباطند و...؛فکرم پیش اون 2تا بچه که یکیشون تقریبا همه راه ایستاده یا به سختی روی پای باباشه هم هست (با خدا غر میزنم که فکر کردی من "پائولو کوئیلو"ام اینم جاده "سانتیاگو"ست واینم یه سفر معنوی که میخوای آستانه تحملم رو امتحان کنی؟خب یه دفعه یه "مشایی" میذاشتی اون صندلی  یه "فاطمشون" رو هم میذاشتی اینطرف) از این بهتر نمیشه! سرم رو میچرخونم که دوباره چشمم میفته به جزوه اش،هنوز ورق نخورده بدجوری مونده بود توی سواله،یک جوابی برای سوالش نوشته که نمیدونم استاده منظورش چی بوده؟!احتمالا فهمیده اینا پولِ نوشته شده نمیگیرن، خواسته اینطوری تلافی کنه*!

با خودم میگم به من چه؟ بذار نفهمه چی به چیه!صندلی جلویی هم با چنان دقت و پشتکاری کیهان میخونه که انگار رسالۀ "ابن عربیه"!

هنوز با خودم درگیرم؛آخر دلم طاقت نمیاره، میگم:این رو خودت حل کردی یا استادتون؟میدونی چطوریه؟با تعجب نگام میکنه!خلاصه براش توضیح میدم و چنان نفس راحتی میکشه که انگار همه مسائل بشری حل شده.بالاخره ورق میزنه، هی میام چیزی بگم که نمیشه،قصد قربتم به "م.آزادی" تبدیل شده به جلسه رفع اشکال!

کرج چند تا صندلی از جمله صندلی کیهانیه خالی میشه،بچه خانواده بغلی، فرصتی پیدا میکنه که بالاخره مستقل بشینه ،اول میشینه جای کیهانیه بعد پشیمون میشه و جاش رو عوض میکنه (از اول هم معلوم بود بچه باهوشیه)

آخر همه با هم (میرسیم،میرسید،میرسند) به آزادی.

هیچی نگفتم جز حل مسائل ریاضی.

تو دلم موند که بهش بگم:

میدونی هزینه کردن یعنی چی؟

میدونی اعدام یعنی چی؟تا حالا 5 دقیقه با خودت خلوت کردی که بهش فکر کنی؟

توی اون جزوه هایی که سرت رو از توش در نمیاری چیزی راجع به انفرادی و شکنجه هم نوشته؟

خبر داری توی این چند سال به چند نفر، چند سال و چند ده سال زندانی دادند؟

میدونی کسی که زندانیه نمیتونه هی هی به مامانش زنگ بزنه و از حالش خبر بده؟

میدونی اعتصاب غذا برای گرفتن حداقل حق حیات یعنی چی؟

تا حالا دنبال سند گذاشتن برای آزادی کسی بودی؟میدونی اینکه فقط کارشناس وزارت دادگستر! روپیدا کنی تا ارزش زمین رو بگه بعد تأیید بشه و ارزشش با ارزش وثیقه بخونه چقدر خرج برمیداره چندتا بیشتر از چندین تا 2 هزار تومنی؟

تا حالا دانشجوی درسخونه معلق از تحصیل یا اخراجی دیدی که کل سرنوشتش تغییر میکنه؟

مهندس آینده! تا حالا با خودت فکر کردی کسی که سرش رو از جزوه برمیداره و صحبت میکنه ویا مینویسه حرف و نوشتۀ درستش چقدر براش آب میخوره؟

فرض کن یک کارشناس معمولی باشه (که البته هرچی ما تا حالا دیدیم و شنیدیم معمولا از آدمهایی با هوش بالان) وجایی یک حقوق حداقلی مثلا 300 هزار تومن در ماه بگیره بعد دستگیر بشه و 5سال حبس بهش بدن، یعنی 60 ماه ؛ بدون اضافه حقوق و عیدی و ...میشه 18 میلیون تومن هزینه! یعنی 9000 تا از اون  2000 تومنی هایی که تو فقط به احتمال اینکه یکی دوتا آدم محافظه کارتر از خودت نگیرن قبول نکردی!

گرچه حساب 2هزار تومنی ها در مقابل بقیه هزینه ها چیزی شبیه شوخیه!

 

بی ربط نوشت:دلتنگی آدم رو تعطیل میکنه و از پا درمیاره چه برسه من!