سرمایه گذاری
نمیدونم چند نفر این یادداشت رو میخونن؟ و
نمیدونم از اون چند نفری که میخونن چند نفرشون با نظر من موافقن و
نمیدونم از اون چند نفری که با نظر من موافقن چندتاشون به این حرف مورد قبول عمل میکنن و
نمیدونم (یکی نیست بگه، خب اگه نمیدونی واسه چی حرف میزنی)!!!!!!*
به هر حال توی چندتا موضوع که همش رو که با هم جمع کنین جمع مجموعش میشه "زندگی" به این نتیجه رسیدم که(البته مهم نیست هفتتون چند روز داره اما اگر بیشتر از 7 روز داره خب نتیجش نتیجه تره) و
اونم اینکه آدمها(بابا اینجاش رو منظورم با مخاطبه میدونم که به من ربطی نداره) بهتره که سرمایه گذاریشون رو در جاهای متنوعی انجام بدن منظورم از این سرمایه گذاری صرفا سرمایه گذاری مادی نیست گرچه مثلا وقتی که قراره تازه وارد بازار سهام بشین(گرچه از صدقه سر دولت کریمه، رحیمه، فهیمه، حکیمه، سعیده، _نیست چیتوز دوست داشت هی وزیر زن بیاره من اینطوری خطابش میکنم، خوشحال که هست خوشحال تر بشه_اصلا بازار سهامی نداریم که خریدی بکنیم) به هر حال معمولا پیشنهاد میشه که یک سبد سهام خریداری کنن یعنی سهام های متنوعی رو از شرکتهای مختلف بخرن اینطوری ریسک سرمایه گذاریشون کمتر میشه و در نهایت اگر یکی کاملا ضرر داشت سود بقیه جبرانش کنه و در مجموع، سود بیشتر از زیان باشه،
اما اون چیزی که به نظرم دقت بیشتری میخواد سرمایه گذاریه عاطفی و همینطور اعتماد کردنه، چون با تو جه به همون دولتی که ذکر رزائل(ببخشید فضائلش)در بالا رفت دیگه ضرر مالی برای همه عادیه و در هر صورت قابل جبران.
اما
وقتی آدم!!! از سر تنبلی ، خوشبینی ،خوب بینی ، کم بینی یا هر اسم دیگه ای به یک جایی، به یک مکانی، به یک جریانی خیلی اعتماد میکنه و خب چون اعتماد کرده خیلی هزینه میکنه(به لحاظ زمانی،وقتی،عاطفی و...) بعد اگر به هر دلیلی بعد از مدتی فهمید که اشتباه کرده (حالا با هر نسبتی) اونوقت ییهو و ییدفعه به خودش میاد و میبینه که نه تنها زیر پاش خالی شده،بلکه اونیم که از زیر پاش خالی شده روی دوشش سنگینی میکنه و
اونوقت آدم میمونه که تا کجا باید این بار سنگین رو ببره و اصلا تا کجا میتونه و چقدر باید تلاش کنه تا دوباره با ابزار عشق و اعتماد اون چاله پر بشه و یا منتظر شد که یه عده ای از راه دوستی برسن و اون بار رو با بقیه تقسیم کنه.
اما
اگر این اعتماد و عشق رو تقسیم کنه مثلا در چند حوزه یا چند نفر یا چند جریان متفاوت اونوقت چندتا حسن داره(ببخشید منظورم حسن آقاها نیست،مزیت رو میگم)
یکی و این یکی از همه مهمتر اینکه آدم رشد میکنه و این عشق هم باهاش رشد میکنه و این عشق و اعتماد به افراد بیشتری منتقل میشه و چه بسا خیلی ها یاد میگیرن که عشق بورزن و توی این دنیای بدبینی اعتماد کنن؛
یکی دیگه اینکه با خراب شدن ساختار ذهنیمون از جانب یک حوزه یا یک نفر، دیگرانی هستن که هنوز میشه عشق و اعتماد رو باهاشون تقسیم و یا تمرین کرد؛
یکی دیگه اینکه هزینه خرابی آدم کمتر میشه و به همون نسبت احیا شدن هم کار راحتتری میشه؛
یکی دیگه اینکه دیگه دنیای آدم بزرگ میشه و نگاه منطقی تری پیدا میکنه و متعصبانه رفتار نمیکنه؛
به هر حال اینطوری دنیای آدم قشنگتر و کم هزینه تر و پرفایده تره.
*میگن زندگی رفع مشکل و حل مسئله است ؛اما خیلی متفاوته که هدف و سعی آدم، حل یک مسئله از کتاب ریاضی دوم دبستان باشه یا دیفرانسیل پیش دانشگاهی یا ...
من شخصا ترجیح میدم معادله ای رو حل کنم که برای درک صورتش و پیدا کردن راه حلش حسابی حالم جا آمده باشه؛ اگر نشه حتی صورت مسئله رو برای کسی توضیح داد.